پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد

چه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد

که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد

کدامین باد می جنبد که بوی یاسمین آمد

چنان نقاش چین حیران بماند از پیچش زلفش

که تاریکی به پیش دیده نقاش چین آمد

بیامد پیش ازین یکبار و دل تسلیم او کردم

کنون تسلیم شو، ای جان، که باز آن نازنین آمد

صبوری را دلم در خاک می جوید، نمی یابد

غبار کیست این، یارب، که در جان حزین آمد

ز چندین آب چشم آخر بر آن آیینه زنگاری

برآ، ای سبزه رنگین، که باران بر زمین آمد

بتی و آفت تقوی و دین، آخر نمی دانی؟

که در شهر مسلمانان نباید این چنین آمد

خیالش باز گرداگرد دل می گرددم امشب

الا، ای دوستان، یاری که دشمن در کمین آمد

ز بهر چاک دامانی چه جای طعن بر خسرو؟

که او را تیغ در دست و سر اندر آستین آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  2. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  3. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  4. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  5. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  6. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  7. شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  8. شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.