پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد

نه این ناز و کرشمه از بتان آزری آمد

مکن ناز و مکش ما را مسلمانی ست این آخر؟

اگر عاشق شدم جایی، چه کردم کافری آمد

چو بیهوش خیالم دید، شب می گفت همسایه

که امشب باز آن دیوانه ما را پری آمد

چه شد کام روز آب چشم من بی خواست می آید

دگرگون می شود این دل، مگر آن لشکری آمد؟

ز خوبان داغها دارم برین دل، وای مسکینی

که با این دشمنان دوست رویش داوری آمد

غلام عشق شو، خسرو، به زیر تیغ گردن نه

حدیث عقل را مشنو که کارش سرسری آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  2. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  3. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  4. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  5. شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  6. شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
  7. شمارهٔ ۴۳۴کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
  8. شمارهٔ ۴۳۵ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.