پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد

که دیگر خوبرویان را ندانم آن چنان باشد

لبانت آن چنان بوسم که جانم بر لبان آید

کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد

تو خود کی بر سرم آیی و این دولت دهد دستم

نثار خاک پایت را کمینه تحفه جان باشد

بیفشان جرعه ای، ساقی، که آیی بر سرم روزی

که خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد

خیال قد و رویش را درون دیده جا کردم

که جای سرو و گل آن به که در آب روان باشد

ز حال زار بیماران و زلف شام شبگیرش

کسی داند که چون خسرو ضعیف و ناتوان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
  2. شمارهٔ ۴۳۸سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
  3. شمارهٔ ۴۳۹خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد
  4. شمارهٔ ۴۴۰به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۱هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۲همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.