پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد

دلم از غمزه می جویی، فسون خوانی همین باشد

اگر فرمان دهی بر من، طریق بندگی دارم

چو می دانی طریق بنده فرمانی همین باشد

مرا کشتی به تیغ غم، نمی گویم پشیمان شو

سری ز افسوس در جنبان، پشیمان همین باشد

سلیمان دولتی از رخ، چرا خط می کشی بر من

به موران می دهی خاتم، سلیمانی همین باشد

زهر مو بسته ای زنار و می گویی مسلمانم

بگویید، ای مسلمانان، مسلمانی همین باشد؟

در خوبان زدی، خسرو، همی دانم سزا دیدی

سزای آنچنان کاری، نمی دانی همین باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۱هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۲همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۵دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
  7. شمارهٔ ۴۴۶بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
  8. شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.