پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد

مبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد

ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو آن کافر

کمان را زه کند، ز ابرو ره مردان دین گیرد

ازان افسانه های خوش که دل می گوید از عشقش

من بدبخت را ترسم که روز واپسین گیرد

چو بر مالی به خونم آستین، جانا، که من باری

ز خون خویش بیزارم، ترا گر آستین گیرد

نشاندی فتنه را در گوشه چشم، آنگهت گفتم

که عالم کفر و گمراهی ازان گوشه نشین گیرد

چو نیکو نیست چشم مست را اغرا به خون من

مرا خود کشته گیر، اما نباید کو یمین گیرد

چه باشد حال من جایی که همسایه شود بیهش

چو آیی مست و خانه بوی ورد و یاسمین گیرد

چو در تاباک جانم دید، شب، گفتا مکن مسکین

چه شیرین جان کند، چون پاش اندر انگبین گیرد

میا در پیش چشم کس سپند روی تو خسرو!

روا داری که آتش در من اندوهگین گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  2. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  3. شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  4. شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  5. شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
  6. شمارهٔ ۴۵۴مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
  7. شمارهٔ ۴۵۵چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
  8. شمارهٔ ۴۵۶زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.