پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند

که هیچ آن سهل گیر بی وفا را غم نمی بیند

چنین کز خواب او هر شب پریشانست چندین دل

خدایا، هرگز او خواب پریشان کم نمی بیند

نمی خواهد رهی روی تو بیند از جفا، جانا

ولی دیوانه می گردد، گرت یک دم نمی بیند

بگویش تا بپرهیزد ز آه سرد مشتاقان

رقیب آن زلف را کز خود پریشان هم نمی بیند

سخنهای تو در دل ماند ما را، پاس آنست این

که شبها رفت و کس را چشم بر هم هم نمی بیند

من مسکین غلام عشقم، ای عقل، از سرم بگذر

که این سلطان ترا در کار خود محرم نمی بیند

ز بی سنگی به خشت گور شد، کارم، هنوز ای دل

بنا و عهد و پیمان ترا محکم نمی بیند

اگر بینی که خسرو نیم کشته گشت از چشمت

ز بیم جان در آن گیسوی خم در خم نمی بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
  2. شمارهٔ ۴۵۹دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
  3. شمارهٔ ۴۶۰زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد
  4. شمارهٔ ۴۶۱همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد
  5. شمارهٔ ۴۶۲هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
  6. شمارهٔ ۴۶۳دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟
  7. شمارهٔ ۴۶۴مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
  8. شمارهٔ ۴۶۵رخی داری که وصف آن به خاطر درنمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.