پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند

وگر در پرده می‌داری، کسی را جان نمی‌ماند

من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله

چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمی‌ماند

به یاد روی تو چندان که سوی ماه می‌بینم

همی‌ماند به تو چیزی، ولی چندان نمی‌ماند

مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟

کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی‌ماند

ز چشم کافرت کز غمزه لشکر می‌کشد هرسو

به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی‌ماند

نه‌ای با بنده چون اول، بدین خوش می‌کنم دل را

که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی‌ماند

کرم کن در حق خسرو که جاویدان همی‌ماند

چو می‌دانی کسی در دهر جاویدان نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
  2. شمارهٔ ۴۵۸چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
  3. شمارهٔ ۴۵۹دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
  4. شمارهٔ ۴۶۰زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد
  5. شمارهٔ ۴۶۱همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد
  6. شمارهٔ ۴۶۲هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
  7. شمارهٔ ۴۶۳دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟
  8. شمارهٔ ۴۶۴مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.