پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد

مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد

چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن دارد

که گل از خنده بر خاک افتد و غنچه شکم گیرد

پس از ماهیت می بینم، مه من کج مکن ابرو

گره مفگن به پیشانی که مه در غره کم گیرد

دلم سوی دهانت می رود، چون در تو می بینم

مگر می خواهد از بیم فنا راه عدم گیرد؟

خیالت بیشتر می بینم اندر دیده پر نم

اگر چه روی در آیینه ننماید چو دم گیرد

ستم در عهد تو زان گونه خونین شد که هر ساعت

اجل بهر شفاعت آید و دست ستم گیرد

مرا بر تخت وصلت ناخن پایی نگرددتر

اگر اطراف عالم سر به سر سیلاب غم گیرد

حدیث دیده و دل چون نویسد سوی تو خسرو

که کاغذتر شود از گریه، آتش در قلم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  2. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  3. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  4. شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  5. شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  6. شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
  7. شمارهٔ ۴۵۴مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
  8. شمارهٔ ۴۵۵چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.