پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد

ز دست ساقی دوران چو گردون جام زر گیرد

ملامت می کند ما را خرد در عشق ورزیدن

دل عاشق کجا قول خود را معتبر گیرد؟

به عیاری کسی آرد شبی معشوق خود در بر

که جان بر کف نهد تا روز ترک خواب و خور گیرد

ز راز خلوت ما شمع چون روشن کند رمزی

بگو پروانه تا خادم زبان شمع برگیرد

اگر لشگر کشد سلطان به ویرانی، چه غم باشد؟

گدایی را که صد کشور به یک آه سحر گیرد

گر از دست غمت خسرو شود فانی، ندارد غم

به پایت گر دهد جان را، حیات نو ز سر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
  2. شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  3. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  4. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  5. شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  6. شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  7. شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
  8. شمارهٔ ۴۵۴مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.