پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد

چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد

گه از دزدیده بنماید گه از شوخی نهان گردد

ز حسن خود چه در سر می کنی باد، ای درخت گل

نهان نیم خیزش باش تا سرو روان گردد

که گرد آرد ز شادی جان گمره را دران ساعت

که جان گرد خیال او، خیالش گرد جان گردد

نیاید کوه جور از وی گران، لیک این گران جوری

که در پیشش نیارد دم زدن کش دل گران گردد

مگر ز دیدنم مگری که رسوا می کنی ما را

چه بندم حیله چون بی خواست چشم من روان گردد

رخی سویم نه و در ما نگاه حیرتی افگن

ازان پیشم که زیر خاک مهره رایگان گردد

کجا گردد به کام من فلک کان مه رسد زین سو

وگر گردد هم از فرمان شاه کامران گردد

وصال، اهل هوس جویند، خسرو را بس این دولت

که او در کوی او بدنام و خلقی بدگمان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
  2. شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
  3. شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  4. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  5. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  6. شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  7. شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  8. شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.