پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند

غم هجران ز حد بیرون، درونم شاد کی ماند

مکن عیب، ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی

کسی کش خانه غارت گشت بی فریاد کی ماند

ملامت بیهده ست آزادگان را بر سر کویت

کسی کان روی بیند از بلا آزاد کی ماند

دلی داری که دردی نازموده ست از بلا هرگز

من ار چه درد خود گویم، بران دل یاد کی ماند

خرابی هاست بر جان من از دست خیال تو

چو سلطان تیغ کین برداشت، ملک آباد کی ماند

در آن دم کز کرشمه ناز در سر می کند شیرین

صبوری در دل شوریده فرهاد کی ماند

به قلاشی و رسوایی چه جای طعن بر خسرو؟

چو عشق افتاد در سر، عقل را بنیاد کی ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
  2. شمارهٔ ۴۵۶زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
  3. شمارهٔ ۴۵۷بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
  4. شمارهٔ ۴۵۸چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
  5. شمارهٔ ۴۵۹دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
  6. شمارهٔ ۴۶۰زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد
  7. شمارهٔ ۴۶۱همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد
  8. شمارهٔ ۴۶۲هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.