پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

سوار چابک من باز عزم لشکری دارد

دل من پار برد، امسال با جان داوری دارد

من اندر خاک میدانش لگدکوب ستم گشتم

هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد

به هر لشکر که می آید ز من جان می برد، باری

که می گوید که این شیوه ز بهر دلبری دارد

مسلمانان، نگه دارید بی چاره دل خود را

که تیرانداز من مست است و کیش کافری دارد

ندارم آنچنان بختی که خواند بنده خویشم

غلام دولت آنم که با او چاکری دارد

تویی دیوانه اش، جانا، که داری سایه گیسو

دلم دیوانه تر از تو که آسیب پری دارد

مثل گر یک سخن با من بگوید عاقبت آن را

نیارد بر زبان و سرزنش چون بربری دارد

مرا چون می کشی، جانا، شفاعت می کند جانم

نمی گوید، مکش، اما سخن در لاغری دارد

به بدنامی برآمد نام خسرو از پی دیده

نه یک تر دامنی دارد که صد دامن تری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  2. شمارهٔ ۴۵۱میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  3. شمارهٔ ۴۵۲به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  4. شمارهٔ ۴۵۳چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
  5. شمارهٔ ۴۵۴مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
  6. شمارهٔ ۴۵۵چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
  7. شمارهٔ ۴۵۶زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
  8. شمارهٔ ۴۵۷بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.