پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد

هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد

چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟

که در هر گوشه چندین جان ناخشنود می‌گردد

به صد جان بنده‌ام آن غمزه را با آنکه می‌دانم

که مرگم گرد آن پیکان زهرآلود می‌گردد

چه پرسی حال شب‌های کسی کش چون تو غمخواری

همه شب از درون جان غم فرسود می‌گردد

جگر می‌سوزدم، جانا، مشو ناخوش ز بوی من

اگر در گرد دامان تو بوی عود می‌گردد

مناز از روی چون خورشید خود چندین، چو می‌دانی

که روز حسن را سایه به غایت زود می‌گردد

تو معذوری، اگر در روی خسرو چشم نگشایی

چنین کز آه او هر دم جهان پر دود می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۵دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
  4. شمارهٔ ۴۴۶بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
  5. شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
  6. شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  7. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  8. شمارهٔ ۴۵۰اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.