پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد

دمادم در اشک من به خون ناب می‌گردد

دمادم سجده می‌آرم من بیدل به هر ساعت

خیال طاق ابروی توام محراب می‌گردد

همی‌گردد خیال رویت اندر خانه چشمم

مثال ماهیی کاندر میان آب می‌گردد

سر زلفت سرش بر باد خواهد داد می‌دانم

که رسوا می‌شود دزدی که در مهتاب می‌گردد

تو سلطان‌وار بنشین و مترس از خسروی چون من

که او از گریه‌ای در پای ما نایاب می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۵دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
  5. شمارهٔ ۴۴۶بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
  6. شمارهٔ ۴۴۷خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
  7. شمارهٔ ۴۴۸سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  8. شمارهٔ ۴۴۹مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.