پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد

محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد

نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین خوشم، زیرا

ز جان خویش در رنجم که پهلویت چرا باشد

نپنداری ز بهرش رنجها دیده ست این دیده

حقش بگذارم، ار یک شب ترا در زیر پا باشد

صبا گو بویت آرد تا زید بیچاره مسکینی

که او را زندگی زینگونه بر باد هوا باشد

ز هجرش بس که در خود گم شدم، آگاهیم نبود

که هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد

گرفتاری من در گیسوی جانان کسی داند

که در دام بلایی همچو خسرو مبتلا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
  2. شمارهٔ ۴۳۹خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد
  3. شمارهٔ ۴۴۰به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۱هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۲همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۳کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۴سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۵دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.