پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد

به سودای پری رویی ز سر دیوانه خواهم شد

چنین کاندر زبان خلقی گرفتندم به بیهوده

به شهر و کو به بدنامی دگر افسانه خواهم شد

برو، ناصح، چه ترسانی مرا از طعنه مردم؟

صلاح از من چه می جویی که در می خانه خواهم شد

به خاک پای او پیمان ببستم با سگ کویش

رود گر سر درین پیمان ازین پیمانه خواهم شد

به دام زلفش افتادم ز دست خال و خط او

چو من مرغی چه دانستم که صید دانه خواهم شد

به شهر امروز آن دلبر چو شد شهره به دلجویی

به عشقش داده دین و دل کنون مستانه خواهم شد

به رسوایی و قلاشی چو خسرو آشنا گشتم

ز عقل و مصلحت آخر به کل بیگانه خواهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  2. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  3. شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  4. شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
  5. شمارهٔ ۴۳۴کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
  6. شمارهٔ ۴۳۵ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
  7. شمارهٔ ۴۳۶مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
  8. شمارهٔ ۴۳۷مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.