پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد

ز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد

ز بس کافسانه خود با در و دیوار می گویم

به رسوایی میان مردمان افسانه خواهم شد

چو دیدم خال و خط آن پری رو را به دل گفتم

گرفتار ار شوم در دام او، زین دانه خواهم شد

ملامت گو، به رسوایی مترسان هوشیاران را

که من بی پا و سر در کوی او مستانه خواهم شد

به دل گفتم چرا بیوفا، گفتا برو، خسرو

گذر از من که من در خدمت جانانه خواهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  2. شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  3. شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
  4. شمارهٔ ۴۳۴کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
  5. شمارهٔ ۴۳۵ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
  6. شمارهٔ ۴۳۶مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
  7. شمارهٔ ۴۳۷مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
  8. شمارهٔ ۴۳۸سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.