پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد

گهی برخاستم کاندر سر من آفتاب آمد

پس از بیداری بیسار دیدم، لیک نی سیرش

کز اول دیدنش هم راحتم افزود و خواب آمد

رخش پژمرده دیدم، پرسش از گرماش می کردم

لبش خاموش بود و گونه رخ در جواب آمد

مهش را سلخ کرد از نازکی مهتاب در شبها

اگر چه آفتاب من میان ماهتاب آمد

ز شادی گریه گویند و به چشم خویش می دیدم

که دیدم روی آن خورشید و اندر دیده آب آمد

روان شد مردم دیده که بوسد سم شبدیزش

که آن ماه سریع السیر در عین شتاب آمد

نه گرد است این، که هست آن گرد دولت گرد رخسارش

که زیر رایت منصور چون جان کامیاب آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  2. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  3. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  4. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  5. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  6. شمارهٔ ۴۳۲سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  7. شمارهٔ ۴۳۳ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
  8. شمارهٔ ۴۳۴کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.