پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید

به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید

جوانی خاک کردم بر درش، روزی بگفت آن مه

که آن پیر پریشان روزگار از در درون آید

بمان، ای گریه، این ساعت، همان لحظه فروریزی

که آن سنگین دل نااستوار از در درون آید

در خود بیش ازان می بوسم و شادم بدین سودا

که روزی عاقبت آن شهسوار از در درون آید

نوید کشتنم داده ست و من خود کی زیم آن دم

که آن سر مست من دیوانه وار از در درون آید

ز من عذری بخواهی، ای رقیب، آن ناپشیمان را

که چون من مرده بودم شرمسار از در درون آید

به هجران رفت عمرم، وه که آسان چون رود از دل

کسی کز بعد چندین انتظار از در درون آید

غم عشق آمده ست و رخت جانم می نهد بیرون

هنوزم نیست غم، گر غم گسار از در درون آید

دلا، بیهوده می سوزی، مپز ما خولیا چندین

که داد آن بخت خسرو را که یار از در درون آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  2. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  3. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  4. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  6. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  7. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.