پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید

چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید

نگارا، دیده در ره مانده ام وین آرزو در دل

که یارب، نازنین یاری چو تو بر من چسان آید

حذر کن از دم سرد گرفتاران، مباد آن دم

کزینسان، تندبادی بر چنان سرو روان آید

غمت هر شب رسد در کشتنم، وانگه امان یابم

که از بهر شفاعت را خیانت در میان آید

بدینسان چون زید عاشق که از بهر خراش آن

زبان خنجر شود در دل چو نامت بر زبان آید

مکش چندین مسلمان را که جانی مانده در قالب

نه آن مرغی ست جان کو باز سوی آشیان آید

به رسم بندگی بپذیر، خسرو را، چه کم گردد؟

به سلک بندگانت گر غلامی رایگان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  2. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  3. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  4. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  5. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  6. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  7. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  8. شمارهٔ ۴۳۱شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.