پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید

مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت

برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید

چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را

به زیر پاش غلطان و دوان و سرنگون آید

مخند، ای درد نادیده، ز آب چشم مشتاقان

مبادا هیچ کس را کاین بلا از در درون آید

دو روزی میهمانم، از درم بیرون مران، جانا

که بز در خانه قصاب نز بهر سکون آید

ز من پرسی و بس گوئی که خون بهر چه می گریی؟

نمی دانی که آخر هر کجا برند خون آید؟

تو خود دانی که نتوان ز یست بی تو، لیک حیرانم

که ترک دوستان مهربان از دوست چون آید

کدامین سگ بود خسرو که تاب زلف تو آرد

که گر شیر اندر آن زنجیر بربندی، زبون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  2. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  3. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  4. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  6. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  7. شمارهٔ ۴۲۹من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۴۳۰مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.