پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به همراهی او اشک روان من برون آید

فغان من برون آید چو گیرم نام او، ترسم

که ناگه جان من هم با فغان من برون آید

چو در محشر بهم آرند خاک هر کس از هر جا

مرا بس کز سر کویش نشان من برون آید

فسون خواب بندی من است این تا سحرگویی

حدیث او که شب ها از زبان من برون آید

مرا گویند در دل کیست آن کت می کشد چندین؟

خیالت آشکارا از نهان من برون آید

چنانم سوخت هجرانت که چون گل ار فرو ریزم

هنوز آن دود درد از استخوان من برون آید

مرا گویند با تو می رود عشقش، زهی دولت

که سلطانی ز عالم همعنان من برون آید

مشو دور از برم جانا و یا نزدیک خویشم خوان

که نزدیک است از دوری که جان من برون آید

ز بهر فال، اگر خسرو کتاب عشق بگشاید

ز اول صفحه غم داستان من برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
  2. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  3. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  4. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  6. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  7. شمارهٔ ۴۲۷چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۴۲۸به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.