پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید

ز باد صبح ما را بوی آن بدکیش می‌آید

صبا می‌جنبد و بازم پریشان می‌کند از سر

دل بدبخت اگر وقتی به حال خویش می‌آید

رسید ایام گل وان شوخ خواهد رفت در بستان

از آن روزی که می‌ترسیدم اینک پیش می‌آید

سر دیوانگی را مژده ده، ای سنگ بدنامی

که باز آن فتنه بهر عقل دوراندیش می‌آید

ازین خرمن نماند کاه و برگی، مگری، ای دیده

که بیش است آتشم هرچند باران بیش می‌آید

چه غم می‌داردت، بخرام خوش‌خوش، جان من، چندان

رها کن تا نمک بر سینه‌های ریش می‌آید

به جان زن تیر نه بر دیده تا این یک دم باقی

کنم نظاره‌ای تا از کدامین کیش می‌آید

مکن نازی که می‌خواهد برای تیربارانت

در آن حضرت کجا یاد دل درویش می‌آید؟

نیارد برد نام لب، به دزدی غمزه زن گه‌گه

که خسرو نه ز بهر نوش، بهر نیش می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۱۸چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  4. شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
  5. شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
  6. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  7. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  8. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.