پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید

غم دیرینه بازم در دل ناشاد می‌آید

از این سو می‌رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن

وز آن سو بختم از بهر مبارکباد می‌آید

بسوز، ای عاشق خسته که آن بی‌مهر می‌آید

بنال، ای بلبل مسکین که آن صیاد می‌آید

فرو خوردن نمی‌آرم فغان زار خود پیشش

که سگ چون دزد را دریافت در فریاد می‌آید

برو، ای خواب، یار من نه‌ای، زیرا که من امشب

سر زلف پریشان کسی‌ام یاد می‌آید

ز بیش می‌کشد بادم، رواقم باش گو، باری

من این روزن نمی‌خواهم که این سو باد می‌آید

فراموشم نمی‌گردد سر زلف چو شمشادش

که بوی غایب خویشم از آن شمشاد می‌آید

خرابم کرده بود و رفته بود او، ای مسلمانان

که باز آن یار بدخویم بر آن بنیاد می‌آید

چنانت دوست می‌دارم که غیرت می‌برد جانم

ز تو بر دیگری گر خود همه بیداد می‌آید

جگرسوز است مشنو، جان من، افسانه خسرو

کز او بوی دل شوریده فرهاد می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  2. شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
  3. شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
  4. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  5. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  6. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  7. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  8. شمارهٔ ۴۲۶نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.