پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد

مرا گر بود روزی طاقت و صبری، بشد از دل

اگر می داشتم دانایی و عقلی برفت از یاد

مجو غیر خرابی زین دل ویران من دیگر

که آن معموره کش وقتی تو می دیدی نماند آباد

کسی تلخی من داند که بیند خنده شیرین

کسی خون خوردنم داند که بیند گریه فرهاد

غمت خواهد دهد بر باد جانم را به رسوایی

بخواهم داد جان بر باد ازین غم، هر چه باداباد

مرا تا کی غم هجر تو پامال جفا دارد

برس فریاد مظلومی که از دست غمت فریاد

شب است و بزم عشرت ساز شد بی وهم با محرم

به مجلس باده گردان گشت و ساقی در شراب افتاد

چو شب سلطان بیدار است، خسرو داد خود بستان

که فردا روز خواهد شد، کسی دادت نخواهد داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۱۴صبا می‌جنبد و آن مست ما را خواب می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۱۵زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۱۶مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟
  5. شمارهٔ ۴۱۷مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۱۸چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  8. شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.