پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست

خیال او به دل تنگم آرمیده شده ست

ز زلف پرده در او که پرده پوش دل است

بیا که پرده پوشیدگان دریده شده ست

کشید عارض او خط، پناه چو، ای صبر

کنون که لشکر سودای از جریده شده ست

هنوز می کشدم دل به زلفت، ار چه مرا

هزار گونه گشایش ازان کشیده شده ست

رقیب گفت، شنیدی چه لطف می گفتند؟

سخن ز گفتن من می کند شنیده شده ست

نمی توان که دلم را ز تیر او ببرم

ز تیرش ار چه دلم چند جا بریده شده ست

مگر سیاه ازان گشت مردم چشمم

که آفتاب جمالش درون دیده شده ست

نیامده ست بر من دو روز، دانی چیست؟

لبش به دندان بگرفته ام گزیده شده ست

به دست شوق کمند نیاز می تابم

که باز آهوی صیادکش رمیده شده ست

گهر ز دیده به دامن همی کشم به رهش

ز کار خسرو بیچاره دانه چیده شده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
  2. شمارهٔ ۴۰۱بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
  3. شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت
  4. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  5. شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
  6. شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  7. شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
  8. شمارهٔ ۴۰۷توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.