پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است

چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است

به خونش گر شد آن روی و در عرق افتاد

همیشه شمع منور به تاب در عرق است

به گرد عارض و روی تو خط خوی آلود

محقق است که چون مشک ناب در عرق است

چو عکس روی خوی آلوده اش به جام افتاد

قدح چو با دل پر خون شراب در عرق است

ز رشک آنکه عرق بر رخش چرا غلتید

سرشک دیده ما چون حباب در عرق است

ز غیرت این تن خسرو چو در تب و سوز است

دلش بر آتش غم چون کباب در عرق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
  2. شمارهٔ ۴۰۰لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
  3. شمارهٔ ۴۰۱بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
  4. شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت
  5. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  6. شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
  7. شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  8. شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.