پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت

سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت

دیده باریکی عالم همه موی اندر موی

دید، لیکن سر مویی چو میان تو نیافت

با چنین حسن و لطافت که تویی، دیده دهر

سوی که دید که آن را نگران تو نیافت

پسته کو تنگ دهان بود دهان بسته بماند

خویش را دید که هم سنگ دهان تو نیافت

به گه صبح چو گل خنده زنان می رفتی

باد هر چند که بشتافت نشان تو نیافت

گل به گلزار در از تابش خورشید بسوخت

زان که او سایه ای از سرو روان تو نیافت

پای خسرو خلش از خار جفا بار نداشت

تا سرش ریخته در پای عنان تو نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
  2. شمارهٔ ۳۹۴دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
  3. شمارهٔ ۳۹۵با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
  4. شمارهٔ ۳۹۶خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  5. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  6. شمارهٔ ۳۹۸جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
  7. شمارهٔ ۳۹۹دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
  8. شمارهٔ ۴۰۰لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.