پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست

تا تو گوی چرخ بردی زان ز نخ چوگان چرخ

ای بسا بازی که آن گوی ز نخدان یافته ست

گرد بر گو در زنخدان گر دمی آرد خطت

مشک زلفت را که بر هر سو پریشان یافته ست

تشنه ای را با دهانت آشنایی ده که او

تا به لب چاه زنخ پر آب حیوان یافته ست

خنده تو یافته ست اندر دهان کان گهر

گوهر خود را خجل بیرون دهد کان یافته ست

در بناگوشت دلم گم شد، کسی حاضر نبود

جز خط و زلفت کسی احضار ایشان یافته ست

روز وصلم هست کوتاه و شب هجرم دراز

گر دم سرد جهان رسم زمستان یافته ست

شهسوارا، گوی در میدان زیبایی فگن

خاصه کاعظم باربک از شاه جولان یافته ست

هر گهر کان غیر مدحت در دهان خسرو است

سنگ ریزه ست، آنکه اندر زیر دندان یافته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
  2. شمارهٔ ۳۹۳یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
  3. شمارهٔ ۳۹۴دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
  4. شمارهٔ ۳۹۵با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
  5. شمارهٔ ۳۹۶خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  6. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  7. شمارهٔ ۳۹۸جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
  8. شمارهٔ ۳۹۹دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.