پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت

قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد

آن را که شد ز خوبان مشمول قد و قامت

ساقی، بده شرابی زین توبه ریایی

کز جام می بشوید دیباچه کرامت

ای شوخ، نیست فرقی از آفتاب تا تو

از بهر فرق گویی زلف تو شد علامت

نظارگی نداند هول و هلاک محشر

کو بیندت به ناگه در ساحت قیامت

عاشق که پاره دامن در کوچه ها نیفتد

گو گرد پا در آور دامن استقامت

جز تو به هر که دادم دل را شدم پشیمان

جان زان تست بستان بر شکر این ندامت

در عشق کز سلامت جان بر لب آمد اکنون

من خیر باد کردم تو دیرمان سلامت

غمهات در دل شب پیش خیال گویم

ای آنکه خفته ای خوش در منزل سلامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
  2. شمارهٔ ۳۹۱خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
  3. شمارهٔ ۳۹۲یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
  4. شمارهٔ ۳۹۳یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
  5. شمارهٔ ۳۹۴دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
  6. شمارهٔ ۳۹۵با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
  7. شمارهٔ ۳۹۶خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  8. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.