پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت

به خوش دلی و طرب روی دوستان بشکفت

بدان صفت که گل از باد نشکفد به چمن

ز باده باده کشان را بهار جان بشکفت

به دیده پرس که آبش چو آب در غلطید

ز می چو عارض خوبان دلستان بشکفت

گل از شراب بدانسان که بشکفد در جام

به کوی دوست گل از خون عاشقان بشکفت

بتان بترس قدم می نهند بر لاله

که همچو شعله آتش به بوستان بشکفت

ز بس که غنچه دم بسته از صبا دم زد

درون پوست نگنجید و در زمان بشکفت

چنان که گل به خوی مصطفی شکفت به خاک

رخم ز سوزن خاک ره بتان بشکفت

نسیم مشک جهان گیر شد، چو خسرو را

ز یاد مدحت تو غنچه در دهان بشکفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  2. شمارهٔ ۳۸۵باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
  3. شمارهٔ ۳۸۶کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
  4. شمارهٔ ۳۸۷از من آن کامیاب را چه غم است
  5. شمارهٔ ۳۸۸هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
  6. شمارهٔ ۳۸۹یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
  7. شمارهٔ ۳۹۰زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
  8. شمارهٔ ۳۹۱خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.