پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت

جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت

مهی که چاک به دامان جانم افگنده ست

همان مهی ست که طالع شد از گریبانت

کسی که جان به سر یک نظاره خواهند داد

رهاش کن که نگه می کند فراوانت

به نزد تست دلم باژگونه کن که در او

کنی نظاره که چندست داغ پنهانت

نگر که از زنخت چند دل به چاه افتاد

که تا لب است پر از جان چه زنخدانت

درونت در جگر سوخته کشم هر چند

که سر به سر ز نمک ساخته ست یزدانت

به نیم خنده چو صد جان دهی تو خسرو را

به نیم جان چه توان داد مزد دندانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
  2. شمارهٔ ۳۸۷از من آن کامیاب را چه غم است
  3. شمارهٔ ۳۸۸هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
  4. شمارهٔ ۳۸۹یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
  5. شمارهٔ ۳۹۰زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
  6. شمارهٔ ۳۹۱خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
  7. شمارهٔ ۳۹۲یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
  8. شمارهٔ ۳۹۳یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.