پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

صبا کو به بوی تو جان پرور است

دل خلق را سوی تو رهبر است

به دنباله زلف مگذار کار

دلی را کز آن زلف در هم تر است

برون بر ازین چشم پر خون من

که از خون چرا آستانت تر است

سراندازیم به که رانی ز در

که سر بی در دوست درد سر است

دریغ است خاک درت بر سرم

که این سر نه لایق بدان افسر است

زهی طعن جاوید خورشید را

که گویند معشوق نیلوفر است

مگس قند و پروانه آتش گزید

هوس دیگر و عاشقی دیگر است

بمیرم درین سوز من عاقبت

که هیزم پس از شعله خاکستر است

کجا یابم آن خانه ویران شده

که هر شب به جان خراب اندر است

چه داند ملک خفته، در خواب ناز

که نالان کدامیش پیش در است

ز در باری دیده خسرو مرنج

که خود عاشقان را همین زیور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  2. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  3. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  4. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  5. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  6. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  7. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  8. شمارهٔ ۳۸۵باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.