پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

دل من به جانانی آویخته ست

چو دزدی کز ایوانی آویخته ست

فدا باد جانها بدان زلف کش

به هر تار مو جانی آویخته ست

چه زنار کفرست هر موی او

که در هر یک ایمانی آویخته ست

بتان را مزن سنگ، ای پارسا

به هر بت مسلمانی آویخته ست

غمم سهل گیرید و مسکین کسی

که در زلف جانانی آویخته ست

زهی دولت صید جانم که او

به فتراک سلطانی آویخته ست

نبینم جهان جز جگر پاره ای

به هر نوک مژگانی آویخته ست

خراشیده باشد دل بلبلی

که در شاخ بستانی آویخته ست

چو خسرو اسیر تو شد رحمتی

که دردی به درمانی آویخته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  2. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  3. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  4. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  5. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  6. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  7. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  8. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.