پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

دلم برد و بوی وفایی نداشت

دلش راز غم آشنایی نداشت

تحمل بسی کرد گل در بهار

ولی پیش رویش بقایی نداشت

زهی جان به جانان سپرده، دریغ

که در خورد همت صلایی نداشت

صبوری برون شد ضروری ز من

که در سینه تنگ جایی نداشت

کنون شیشه را بر طبیب آورم

که زاهد قبول دعایی نداشت

فلک عاشقی را چو بر من گماشت

جز این در خزینه بلایی نداشت

چه بینم به بیهوده در باغ دهر؟

که هرگز نسیم وفایی نداشت

فراهم نشد ریش عشق کهن

که پیکان خوبان خطایی نداشت

به زنجیر او، خسروا، دل مبند

که سلطان نظر بر گدایی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
  2. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  3. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  4. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  5. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  6. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  7. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  8. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.