پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

نگار من امشب سر ناز داشت

بر افتادگان چشم بد ساز داشت

به یک جام باده به صحرا فگند

دلم هر چه در پرده راز داشت

به سویش نمی دیدم از بیم جان

که در چشم او مستی آغاز داشت

ره من زد این بازمانده سرشک

که چشم مرا از نظر بازداشت

همه شب چو پروانه می سوختم

که شمع من از دیگران گاز داشت

به عذر ار دلم برد معذور بود

که چشمی به غایت دغاباز داشت

دل من که تیری درو مانده بود

به ناله خراشی در آواز داشت

کنون یاد دارد ز خسرو گهی

که مرغی درین باغ پرواز داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴گلستان نسیم سحر یافته ست
  2. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
  3. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  4. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  5. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  6. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  7. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  8. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.