پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

بنده را با تو دوستداری خوست

گر چه تو بنده را نداری دوست

آن نه چشمی ست کز کرشمه ناز

دیده را هر نظر که هست در اوست

گرد ابروی تست جای نماز

باز در چشم بنده آب وضوست

با من از زلف تو بد است، چه باک؟

هر چه بد نیست، روی تو نیکوست

فتنه چشم تو نمی خسپد

زانکش از غمزه خار در پهلوست

چون تو بر لب نمی نهد لب را

شکر اندر لب تو تو بر توست

وصف زلف تو کرد خسرو، از آنست

که ز لطفش همه جهان خوشبوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲نگار من امشب سر ناز داشت
  2. شمارهٔ ۳۷۳دلم برد و بوی وفایی نداشت
  3. شمارهٔ ۳۷۴گلستان نسیم سحر یافته ست
  4. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
  5. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  6. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  7. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  8. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.