پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

گل ز رخساره تو بی آب است

مه ز نظاره تو بیتاب است

مژه های کژ دلاویزت

کجه های دکان قصاب است

با خیال تو مردم چشمم

گاه هم خانه گاه هم خواب است

امشبی کامدی به خانه من

شمع را می کشم که مهتاب است

گر گذاری ببوسم ابرویت

بهر تعظیم را که محراب است

ای دل خسته، غرق خون از تو

همچو هسته میان عناب است

غرق شد ز آشناییت خسرو

زانکش از دیده تا به لب آب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰بنده را با تو دوستداری خوست
  2. شمارهٔ ۳۷۱سر زلف تو تا بجنبیده‌ست
  3. شمارهٔ ۳۷۲نگار من امشب سر ناز داشت
  4. شمارهٔ ۳۷۳دلم برد و بوی وفایی نداشت
  5. شمارهٔ ۳۷۴گلستان نسیم سحر یافته ست
  6. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
  7. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  8. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.