پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

روی نیکوی تو ز مه کم نیست

جز ترا نیکویی مسلم نیست

دهنت ذره و کم از ذره است

رخ ز خورشید ذره ای کم نیست

بی دهانی و ملک خوبی را

چون سلیمان شدی که خاتم نیست

نسبتی هست در دهان تو، لیک

در میان تو نسبتی هم نیست

چشم من خاک جسم من تر کرد

گر چه یک قطره هم در او نم نیست

گر جهانی غم است در دل من

چون تو اندر دل منی غم نیست

تازه کن جان خسرو از غم خویش

کاین جراحت سزای مرهم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳یار ما دل ز دوستان برداشت
  2. شمارهٔ ۳۶۴ترک مستم که قصد ایمان داشت
  3. شمارهٔ ۳۶۵از رخت ارغوان نمودار است
  4. شمارهٔ ۳۶۶ترک من دی سخن به ره می‌گفت
  5. شمارهٔ ۳۶۷آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست
  6. شمارهٔ ۳۶۸گل ز رخساره تو بی آب است
  7. شمارهٔ ۳۶۹هر که روی تو دید جان دانست
  8. شمارهٔ ۳۷۰بنده را با تو دوستداری خوست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.