پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

ترک من دی سخن به ره می‌گفت

هرکه رویش بدید، مه می‌گفت

او همی‌رفت و خلق در عقبش

وحده لاشریک له می‌گفت

دل به صد حیله می‌گریخت ز عشق

دل سخن از درون چه می‌گفت

غلغلی می‌شنیدم از دهنش

دیده از خویش صد گنه می‌گفت

دل خطش را زوال جان می‌خواند

نیم‌شب را زوالگه می‌گفت

گفتمش تیر می‌زنی بر دل

خنده می‌زد به ناز و نه می‌گفت

خسرو از دور همچو مدهوشان

نظری می‌فگند و وه می‌گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸گل ز رخساره تو بی آب است
  2. شمارهٔ ۳۶۹هر که روی تو دید جان دانست
  3. شمارهٔ ۳۷۰بنده را با تو دوستداری خوست
  4. شمارهٔ ۳۷۱سر زلف تو تا بجنبیده‌ست
  5. شمارهٔ ۳۷۲نگار من امشب سر ناز داشت
  6. شمارهٔ ۳۷۳دلم برد و بوی وفایی نداشت
  7. شمارهٔ ۳۷۴گلستان نسیم سحر یافته ست
  8. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.