پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی

غزلیات

۱,۹۹۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
  2. شمارهٔ ۴۲۲ سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  3. شمارهٔ ۴۲۳ مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  4. شمارهٔ ۴۲۴ که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۵ پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
  6. شمارهٔ ۴۲۶ نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
  7. شمارهٔ ۴۲۷ چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۴۲۸ به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
  9. شمارهٔ ۴۲۹ من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
  10. شمارهٔ ۴۳۰ مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
  12. شمارهٔ ۴۳۲ سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
  13. شمارهٔ ۴۳۳ ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
  14. شمارهٔ ۴۳۴ کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
  15. شمارهٔ ۴۳۵ ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
  16. شمارهٔ ۴۳۶ مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
  17. شمارهٔ ۴۳۷ مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
  18. شمارهٔ ۴۳۸ سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
  19. شمارهٔ ۴۳۹ خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد
  20. شمارهٔ ۴۴۰ به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می‌گردد
  21. شمارهٔ ۴۴۱ هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد
  22. شمارهٔ ۴۴۲ همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد
  23. شمارهٔ ۴۴۳ کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
  24. شمارهٔ ۴۴۴ سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
  25. شمارهٔ ۴۴۵ دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
  26. شمارهٔ ۴۴۶ بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
  27. شمارهٔ ۴۴۷ خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
  28. شمارهٔ ۴۴۸ سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
  29. شمارهٔ ۴۴۹ مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
  30. شمارهٔ ۴۵۰ اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
  31. شمارهٔ ۴۵۱ میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
  32. شمارهٔ ۴۵۲ به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
  33. شمارهٔ ۴۵۳ چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
  34. شمارهٔ ۴۵۴ مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
  35. شمارهٔ ۴۵۵ چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند
  36. شمارهٔ ۴۵۶ زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
  37. شمارهٔ ۴۵۷ بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
  38. شمارهٔ ۴۵۸ چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
  39. شمارهٔ ۴۵۹ دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
  40. شمارهٔ ۴۶۰ زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد
  41. شمارهٔ ۴۶۱ همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می‌خیزد
  42. شمارهٔ ۴۶۲ هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
  43. شمارهٔ ۴۶۳ دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟
  44. شمارهٔ ۴۶۴ مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
  45. شمارهٔ ۴۶۵ رخی داری که وصف آن به خاطر درنمی‌گنجد
  46. شمارهٔ ۴۶۶ چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
  47. شمارهٔ ۴۶۷ چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
  48. شمارهٔ ۴۶۸ دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
  49. شمارهٔ ۴۶۹ بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
  50. شمارهٔ ۴۷۰ دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
  51. شمارهٔ ۴۷۱ دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
  52. شمارهٔ ۴۷۲ ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
  53. شمارهٔ ۴۷۳ شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
  54. شمارهٔ ۴۷۴ از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
  55. شمارهٔ ۴۷۵ گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
  56. شمارهٔ ۴۷۶ آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
  57. شمارهٔ ۴۷۷ چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
  58. شمارهٔ ۴۷۸ آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
  59. شمارهٔ ۴۷۹ دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
  60. شمارهٔ ۴۸۰ ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند

متن اشعار به نقل از گنجور.