پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد

احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد

می پرسم و می جویم در هر نفسی صد بار

او در همه عمر خود یک بار نمی پرسد

یار از سر یاریها با ما سخنی می گفت

امسال به دشنامی چون پار نمی پرسد

بیمار تب هجرم آن ماه طبیب من

دردا که طبیب من بیمار نمی پرسد

گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟

شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
  2. شمارهٔ ۴۸۲دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۳حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۴تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۵زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۶یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
  7. شمارهٔ ۴۸۷عشاق حیات از لب خندان تو یابند
  8. شمارهٔ ۴۸۸شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.