پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد

من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم

زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد

گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی

تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد

اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم

سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد

بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت

من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد

آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق

ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد

خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت

زین جای حوالت به سرای دگرم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷عشاق حیات از لب خندان تو یابند
  2. شمارهٔ ۴۸۸شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
  3. شمارهٔ ۴۸۹صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
  4. شمارهٔ ۴۹۰من بنده آن روی که دیدن نگذارند
  5. شمارهٔ ۴۹۱ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
  6. شمارهٔ ۴۹۲ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
  7. شمارهٔ ۴۹۳هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
  8. شمارهٔ ۴۹۴باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.