پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

من بنده آن روی که دیدن نگذارند

دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند

از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور

شربت بنمایند و چشیدن نگذارند

چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی

ای دوست، چه وقت است که دیدن نگذارند؟

صد دیده و دل منتظر تیر تو، فریاد

کش با من بیچاره رسیدن نگذارند

یارب، چه عذابی ست برین مرغ گرفتار؟

بسمل نپسندند و پریدن نگذارند

گفتم سخنی بشنوم و جان دهم اکنون

محروم بمیرم، چو شنیدن نگذارند؟

صد چاک شده سینه و صد پاره شده دل

این بی خبران جامه دریدن نگذارند

امروز صبا از جگرم بوی گرفته ست

زنهار کزان سوش وزیدن نگذارند

صد خار جفا خورد ز هجران تو خسرو

آه، ار گلی از روی تو چیدن نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
  2. شمارهٔ ۴۹۳هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
  3. شمارهٔ ۴۹۴باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
  4. شمارهٔ ۴۹۵بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
  5. شمارهٔ ۴۹۶باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۷یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
  7. شمارهٔ ۴۹۸ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
  8. شمارهٔ ۴۹۹دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.