پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند

خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟

جان می کشدش سوی خود و دل به سوی خویش

بر دست گر این هر دو خریدار فروشند

با آنکه ستانیم به صد جان مکن آخر

نی اشکنه، ای دوست، به خروار فروشند

با غمزه بگو کز دگران پیشترش کش

یاران به محلی که بود یار فروشند

این دل چو ز سودای تو افتاد به بازار

آنجا طلب این جیفه که مردار فروشند

نایند به بازار بتان اهل سلامت

کانجا همه خوبان و دل افگار فروشند

باری سخن عاشقی از بهر چه گویند؟

آنان که چو خسرو همه گفتار فروشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
  2. شمارهٔ ۴۹۲ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
  3. شمارهٔ ۴۹۳هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
  4. شمارهٔ ۴۹۴باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
  5. شمارهٔ ۴۹۵بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
  6. شمارهٔ ۴۹۶باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۷یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
  8. شمارهٔ ۴۹۸ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.