پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید

در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید

با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت

آن دید گل سوری و در سرو روان دید

بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شد

آری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید

جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ست

زیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید

ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکس

کز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
  2. شمارهٔ ۴۹۵بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
  3. شمارهٔ ۴۹۶باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۷یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
  5. شمارهٔ ۴۹۸ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
  6. شمارهٔ ۴۹۹دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
  7. شمارهٔ ۵۰۰ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
  8. شمارهٔ ۵۰۱عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.