پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

ای زلف تو دام دل دانا و خردمند

دشوار جهد دل که در افتاد درین بند

اندر دل من بود نهالی ز صبوری

بادی بوزید از تو و از بیخ برافگند

بودیم خردمند، که زد عشق تو بر ما

دیوانگی آورد و نماندیم خردمند

شیرینست دروغ تو، ز هم ارچه زنی لاغ

حلوا نتوان خورد ازینسان که تو سوگند

ای باد، بجنبان سر آن زلف و ببخشای

بر حال پریشان پریشان شده ای چند

در آرزوی یک سخن تلخ بمردم

روزی نشد از دولت آن لعل شکر خند

اصحاب هوس چاشنی عشق، چه دانند؟

لذت ندهد تشنه می را شکر و قند

بگذار که بیرون رود از پرده دل راز

کاین پرده نمانده ست کنون قابل پیوند

هرگز نرود نقش رخت از دل خسرو

زان گونه که از ران سگان داغ خداوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲روزی مگر این بسته در ما بگشایند
  2. شمارهٔ ۵۰۳آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
  3. شمارهٔ ۵۰۴هر سر که به سودای تو از پای در آمد
  4. شمارهٔ ۵۰۵ترسم که از اطراف جهان دود برآید
  5. شمارهٔ ۵۰۶گر بار دگر ماه من از بام برآید
  6. شمارهٔ ۵۰۷سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
  7. شمارهٔ ۵۰۸یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
  8. شمارهٔ ۵۰۹بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.