پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

هر سر که به سودای تو از پای در آمد

از خاک کف پای تواش تاج سر آمد

دست از همه خوبان جهان شست به پاکی

چشمم که خیال تواش از دیده در آمد

همچون نفس باد صبا غالیه بر شد

هر دم که به سودای تو از سینه برآمد

سیلاب سرشک از غم هجران توام دوش

تا دوش بد، امروز به بالای سر آمد

گفتم که غم عشق تو بیرون رود از دل

دردا که نرفت آن غم و بار دگر آمد

یارب، چه توان کرد که می خواری و رندی

پیش همه عیب است و مرا این هنر آمد

گر عادت بخت من و خوی تو چنین است

مشکل بود از کلبه احزان به در آمد

سنگ است و سبو عشق تو و قلب سلیمم

بشکست چو زلف تو که بر یکدگر آمد

خسرو ز دم باد سحر می طلبد جان

کز بوی تو جان در دم باد سحر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶گر بار دگر ماه من از بام برآید
  2. شمارهٔ ۵۰۷سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
  3. شمارهٔ ۵۰۸یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
  4. شمارهٔ ۵۰۹بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
  5. شمارهٔ ۵۱۰روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
  6. شمارهٔ ۵۱۱گر چشم من از صورت تو دور نباشد
  7. شمارهٔ ۵۱۲سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
  8. شمارهٔ ۵۱۳بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.