پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید

دوران فلک در ته فرمان من آید

دیوانه دلی داشتم، آواره شد از من

کی باز درین سینه ویران من آید

هر صبحدم از گریه شود خون دلم آب

کز باد نسیم گل خندان من آید

من دانم و من، چاشنی درد تو، جانا

حاشا که طبیب از پی درمان من آید

جانم تو ستان، باز تنم خاک ستاند

آن دم که اجل در طلب جان من آید

در کوی تو نایم که پریشان شودت دل

گر چشم تو بر حال پریشان من آید

دانی که چها می گذرد بر دل خسرو

در گوش تو گر ناله و افغان من آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
  2. شمارهٔ ۵۱۳بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
  3. شمارهٔ ۵۱۴دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
  4. شمارهٔ ۵۱۵تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
  5. شمارهٔ ۵۱۶آباد نشد دل که خراب پسران شد
  6. شمارهٔ ۵۱۷آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
  7. شمارهٔ ۵۱۸ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
  8. شمارهٔ ۵۱۹جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.