پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

قوت دل ریشم همگی خون جگر شد

گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی

از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد

صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان

کز خاک کف پای توام کحل بصر شد

هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی

در راه یقین سرمه ارباب نظر شد

تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من

دیوانگیم در همه شهر سمر شد

خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب

چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
  2. شمارهٔ ۵۱۸ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
  3. شمارهٔ ۵۱۹جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
  4. شمارهٔ ۵۲۰جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
  5. شمارهٔ ۵۲۱دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
  6. شمارهٔ ۵۲۲رویی که تو داری گل سیراب ندارد
  7. شمارهٔ ۵۲۳دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
  8. شمارهٔ ۵۲۴چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.